

به نام تنها دیار آشفتگان دیار سرنوشت

به خاطر تو
آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
عشقت رو پنهون مي كني فقط به خاطر من
من دلم رو خون ميكنم فقط به خاطر تو
تو گفتي عاشقي بسه
دنيا برام يه قفسه
گفتي كه عشق يه عادته
دلم پر از شكايته
گفتي مي خواي بري سفر
خيره شدن چشام به در
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو
به من تو گفتي ديوونه فقط به خاطر من
حرفت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
از خوبيات كم ميكني
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
ازم گرفتي فاصله فقط به خاطر من
دست كشيدم از هر گله فقط به خاطر تو
گفتي كه از اينجا برو فقط به خاطر من
مي رم به احترام تو فقط به خاطر تو

محبت
نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم




















گل من ، سخنی کوتاه با تو دارم
گوش کن زمزمه های تلخ مرا
گوش کن که ازتوخواسته ای دارد دل من
گل من ، من می خواهم برای تو همچون شمع باشم و پروانه ;
شمع باشم تا به پايت ، تاعمر دارم بسوزم .
وپروانه باشم تا آنقدربه دورسرت بگردم تا که روزی فدايت شوم .
گل من ، می دانم خواسته ام کم است و بی ارزش
ولی از تو می خواهم دست رد به سينه ام نزنی
وبا نه گفتنت آتش به جانم نيندازی .


ببین رفیق من دیگه بریدم...
ولی بیشتر از این نمی خوام با حرفای تلخم آزارت بدم...
منو یک وبلاگ بی حال مرحم شبهای تارم..می نویسم تا بدونی یار و دلداری ندارم...
بشنو یه حرف تازه از زبون قلبم..که می خواد بگه من از این زمونه خستم
آره فقط این وبلاگ می مونه تموم حرفم..آره خوب می دونه هیچ راهی نمونده بر من
هرکی دو سه روزی شد الهه قلبم..اونم رفت و گوش نداد به ناله ی قلبم
حالا چی بگم که قربانی خنجر عشق منم..پس باید تو این سکوت صد دفعه بشکنم
فقط این وبلاگ شده مرهم دردم..داره باورم میشه از همه تردم
خوب باید بمیرم من اگه مردم..میدونم هیچ بشری آخ نمی گه از غم مرگم
اگه تیغ تا حالا گلومو نبریده..از خواست پدر و مادر و خدا و امید فرداست
که سدراهم میشه برای کوچ ..وقتی رفاقت شده اینجا؛ یک سراب پوچ سراب پوچ سراب پوچ ...
کسی نیست از دل تنگم، قصر روشنی بسازه.. روزو با همه قشنگیش به شب تارم ببازه
شایدم قسمت همینه به دلم بارون نباره..یارو دلداری ندارم بجز این وبلاگ تاره
حالا قلب من زخمی و پارست..واسه مرگ خود به فکر چارست
همه حرف من مثل غم تو صدامه..که فقط این یه وبلاگ مرهم درد شبامه...
من باتمام وجود ایستادم پای حرفم..ولی چه کنم ندارم حتی نای رفتن
منم میدونم وتو هم بدون که سست دنیا..لعنت به این مرام، تف به دنیا
روحم پیره ولی جسمم نشده پیر..خدایا من بریدم جونمو بگیر
تا کی بسوزم و بسازم بادردم هرشب..تا کی ذکر تنهایی باشه هر دم بر لب
رفیق هم دارم ولی با چشمهای حسود..عشقم گلم رفت و چون عاشقم نبود
فقط این وبلاگ همیشه بامن بود..همدم دل منو رفیق سازم بود
من که چیزی نگفتم چرا منو شکستن..چرا رو من به قلبشون درو می بستن
ولی حالادیگه دلم تاقت نداره..وقتی فقط من موندمو یه وبلاگ تاره